علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
164
آيين حكمرانى ( فارسى )
انجامش ناتوانند ، جايز است كه منزلت و اقتدارى فروتر داشته باشد ، البته بدين شرط كه در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنشگرى اثر نپذيرد و چشمداشت به رشوه او را به سويى نكشاند . آوردهاند كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله خود دربارهء حق شربى كه زبير بن عوام و مردى از انصار بر سر آن با همديگر اختلاف داشتند به نزاع رسيدگى كرد و با حضور در محل به زبير چنين فرمود : « اى زبير ، نخست تو آب ببر . سپس آن مرد انصارى ؛ آنگاه انصارى گفت : آرى ، اى پيامبر خدا ، اين عمّه زادهء تو است ! پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از سخن او خشمگين شد و فرمود : اى زبير آب را بر كشتزار بدار تا به اندازهء روى پا بالا آيد » « 1 » . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله اين فرمان اخير را از آن روى صادر فرموده كه آن مرد انصارى در برابر او جسارت كرده بود . البته ، در پاسخ اين پرسش كه آيا اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به زبير فرمود آب را در كشتزار بدارد تا به اندازهء روى پا بالا آيد ، حكمى شرعى بوده كه براى ايشان بيان داشته يا اين كار در قلمرو امور مباح جاى داشته و پيامبر صلّى اللّه عليه و إله تنها به هدف تنبيه آن مرد انصارى چنين فرموده است اختلاف شده و در اينباره دو پاسخ به دست دادهاند . هيچيك از خليفگان چهارگانه عهدهدار رسيدگى به مظالم نشدند ؛ زيرا در آن روزگار روح دينى بر مردم غلبه داشت و افزون بر اين ، آنان با مردمانى روياروى بودند كه انصاف به حق رهنمونشان مىشد و اندرز از ستمشان باز مىداشت و نزاعهايى كه ميان آنها وجود داشت بر سر چيزهايى بود كه دربارهء آن ابهام داشتند و داورى قاضيان اين ابهام را مىزدود . از همين روى ، اگر عربى از بياباننشينان دست به ستم مىگشود ، اندرز دادن وى بسنده مىكرد كه او را از اين ستم بازبدارد و اقتدار حكومت نيز او را بدين مىكشاند كه راه نيكى و درستى در پيش گيرد . بدينسان ، خليفگان سلف به پايان بخشيدن به نزاعها از رهگذر قضاوت و صدور حكم بسنده مىكردند ، بدان اعتبار كه مردم پايبند حق بودند و يگانه راه معرفى حق نيز همين بود . اما در دورهاى متأخرتر و آنگاه كه در ميان مردم سره و ناسره به هم درآميخت و راه ستم در پيش گرفتند ، على عليه السّلام خود را بدان نيازمند ديد كه در سياست كردن مردم قاطعيت افزونترى نشان دهد و در رسيدن به حقيقت در رخدادهايى بس پيچيدهتر دقت و هشيارى
--> ( 1 ) . اين روايت با تفاوتى اندك نسبت به آنچه ماوردى آورده در منابع حديثى اهل سنت آمده است . براى نمونه بخارى اين روايت را چنين مىآورد : « ان رجلا من الانصار خاصم الزبير عند النبى فى شراج الحرة التى يسقون بها النخل فقال الانصارى : سرح الماء و يسر فابى عليه فاختصما عند النبى فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله للزبير اسق يا زبير ثم ارسل الماء الى جارك فغضب الانصارى فقال : ان كان ابن عمتك فتلون وجه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله ثم قال : اسق يا زبير ثم احبس الماء حتى يرجع الى الجدر » . بنگريد به : بخارى ، صحيح البخارى ، ج 2 ، ص 832 ، ش 2231 . همچنين بنگريد به : ابن حجر ، فتح البارى ، ج 5 ، ص 39 ؛ زرقانى ، شرح الزرقانى ، ج 4 ، ص 38 - م .